خرید بک لینک

این چند وقته همش با خودم فکر میکنم این چتد سال چی بوده و هست که باعث شده من شخصیتم تغییر بکنه و نتونم خود واقعیم باشم و عکس العملم هام به انفاقها متفاوت تر از من قبلی باشه...دارم میبینم که شخصیت پارتنر زندگیم خیلی روم تاثیر میذاره، اون متاسفانه تو محیط نامناسبی بزرگ شده و همیشه تو دعوام بوده و دعوا جزیی از زندگیش هست و مثل من تحت تاثیر دعواها قرار نمیگیره ولی من خیلی متاثر میشم از اینهمه بهث و دعوا.مدل زندگی اون با من خیلی فرق میکنه با بحث و دعوا تغذیه میشه و بعدش خیلی عادی به زندگی هادیش برمیگرده. تو طول روز به بهانه های مختلف دعوا راه میندازه و اوقات منو ادمهای اطرافش رو تلخ مبکنه ولی بنظر خودش همه چی عادیه و اطرافیان مخصوصا من خیلی داریم همه چی رو بزگش میکنیم.هرروز تو هر موقعیتی و هر ساعتی چیزی برای تلخ کردن اوقات من داره. ولی چون برای خودش عادیه، به زندگی عادیش ادامه میده و منم که از سرعت زندگی جا می مونم ... اینهمه مدت بدون اینکه بخوام درگیر این اعصاب خوردی ها بودم تا به خودم میومدم بحث بعدی و اوقات تلخی بعدی شروع میشد ...کلی دست و پا زدم تلاش کردم جنگیدم ولی الان دارم میبینم که براحتی ده سال از عمرم گذشته و من بیشتر این مدت درگیر این فضایی بودم که اون ایجاد کرده...چقدر از ابعاد دیگه ی زندگیم دور موندم.. چقدر از خودم جا موندم... چقدر له شدم... رسما اعتماد بنفسم له شده... دلم برای خود قبلیم تنگ شده میخوام برگردم به گذشته و من قبلیم رو که تو اون سالها جا مونده رو بردارم بیارمش... اونهمه اعتمادبنفس و تلاش در مسیر تحقق رویاهام... انگار اینهمه سال خودمو ول کرده بودم و موضوع اصلیم شده بود دست و پا زدن تو این جوی که اون ساخته... بمثال قایقی که افتاده رو موج های اون و هی دا

برچسب: نویسنده: اشکان کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 3:00

صفحه بندی